نگرانی
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 10:36
چقدر دلم برای این بچه نگرانه همش فکرمیکنم تو دلش چی میگذره به چی فکر میکنه چون خودمم بچگیم شرایط مشابه داشتم دلم براش میتپه . دلم براخواهرمم میسوزه که تو این اوضاع زندگی میکنه انقد شرایطش سخته اینطوری داره بهش فشارمیاد ولی این سختیها که تموم بشه یه نفس راحت میکشه ولی اون بچه چی چقدروش اثرمیگذاره چقد...
توسل
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 10:36
چیزهایی که آزارم میده و چیزهایی که ارزوشونو دارم اینجا مینویسم فقط اینجاست که خیالم راحته که اشنا نمیتونه بخونه
کرسی
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 10:36
همسری پاش درد میکنه دکتر MRA براش نوشته خواهرش پیشنهاد داد پاهاشو بذاره زیر کرسی دیگه به خاطر همسری امشب کرسی رو علم کردند بچه ها خیلی ذوق داشتند تاجایی که امشب رو پایین موندگارشدیم و الان کنارکرسی پست جدید رو مینویسم یاد بچه گیام افتادم چه حس خوبی داره مخصوصا لحاف قدیمی که روش انداختند خونه مادر شو...
خدایا
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 10:36
خدای عزیزم فقط داداشم خوب بشه و خوش و خرم برگرده سرخونه زندگیش دیگه هیچی ازاین دنیای لعنتی نمیخوام
نجات
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 10:36
چقدردیروزروزسختی بودبرامفسقل به خاطرسهل انگاری من سرماخورده بدجورابجی هم رفت بازار دوتاوروجک گذاشته پیش من حالا اکثرااروم بودن ولی دیروز طوفان به پا کردن خیلی خسته و کلافه شده بودم شام نگذاشته بودم سو